مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
107
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
الأمراض دبيله : ورمى است كه حادث مىشود ، در باطن او « 1 » خزانهاى [ است ] « 2 » كه در آن مادّهء ورم جمع مىشود و ريم مىگردد . دمّل : خراجى است كه مقدّمهء آن دانههاى بزرگ باشد از مادّهء تيز . فايده : بدان كه دبيله و دمّل و خراج ، كه در « خاء » گفته شد ، قريب به يكديگرند و فرق ميان ايشان آن است كه مادّهء ورم خراج از همه كمتر « 3 » است و دبيله بزرگتر از دمّل است و مستدير الشّكل است و دمّل صنوبرى شكل است به غايت سرخ با درد تمام و ابتداى آن ورم است ، نه بثور و دانهء خرد . « 4 » دود : كرم است كه در اندرون پيدا شود و آن چهار نوع است ، و در « حبّ القرع » گفته شد . درد شقيقه : دردى است در يكى از دو نيمهء سر ، يمين يا يسار ، و دير ماند و صاحب آن از روشنايى و سخن گفتن كراهت دارد . دوار « 5 » : علّتى است كه عليل تخيّل كند كه بدن او با ديگر چيزها مىگردند . دوىّ : « 6 » آوازى است بزرگ نرم كه براى امر خارج شنوند ، به خلاف طنين كه آوازى است باريك تيز . دوالى : فراخ شدن رگهاى پاى است از ساق و قدم به سبب بسيارى فرود آمدن خونى صرف و سوداوى بىعفونت . داء الفيل : زياد شدن قدم و ساق كه مانند پاى پيل شود . « 7 » داء الحيّه : مثل داء الثّعلب ، كه بعد از اين مذكور مىشود ، ديگر آنكه « 8 » در « 9 » داء الحيّه بشره چون مار پوست بيندازد .
--> ( 1 ) . م : در بطن او حادث مىشود . ( 2 ) . به قياس افزوده شد . ( 3 ) . م : گرمتر . ( 4 ) . م : خورد . ( 5 ) . دوار : يا دوار ، همان سرگيجه است . در اقرب الموارد فقط به ضمّ دال آمده است . ( 6 ) . آواز كردن گوش اگر نرم و غليظ بود دوىّ گويند و اگر باريك و تيز بود طنين نامند . ( غياث اللغات ) ( 7 ) . س : - داء الفيل . . . شود . ( 8 ) . س : - آنكه . ( 9 ) . م : درد .